منوی اصلی
یادداشت‌های یوسف
  • دوشنبه 1399/04/23 17:49 نظرات ()
    اول - چندی پیش با یکی از دوستانم که در وزارت خارجه کار می‌کند صحبت می‌کردم. از او در خصوص سفیری که در آن هنگام به‌تازگی در یکی از ممالک شرق آسیا منصوب شده بود پرسیدم. سوالم این بود که آیا این دیپلمات کارکشته، زبان کشور مقصد را می‌داند یا خیر. دوست من گفت نه تنها نمی‌داند بلکه این مسئله جزو ملزومات هم نیست. این نکته برای من جالب بود. کمی جستجو کردم و دیدم این وضع مختص ایران نیست و خیلی از کشورها هم چنین مسئله‌ای دارند. اما تسلط به زبان کشور مقصد می‌تواند نکته بسیار مثبتی در کارنامه سفیر مربوطه باشد و منجر به خدمات بزرگی به کشور متبوعش گردد.

    دوم - علاقه من به مباحث توسعه، طبعاً مرا به خواندن تاریخ معاصر رساند. موقعی که پا به این میدان می‌گذارید ناخودآگاه به اوایل قرن ۱۹ میلادی می‌روید یعنی زمانی که سلسلهٔ قاجار در حال تثبیت است و روابط بین‌الملل شکل جدیدی به خود می‌گیرد؛ تغییراتی که تأثیرات آنها هنوز تا حد زیادی زندگی و وضعیت سیاسی ما را شکل داده. در این میان مطالعه پیرامون نمایندگان سیاسی کشورهای مختلف در ایران علی‌الخصوص بریتانیا جذابیت زیادی دارد. بریتانیا هر چند در مقایسه با دیگر اروپایی‌ها دورترین کشوری بود که در ایران نماینده‌ی سیاسی داشت اما همین کنار گوش ما مستعمره‌ای عظیم از هفتاد و دو ملت تحت حاکمیت کمپانی هند شرقی داشت که باید از آن در برابر طمع فرانسوی‌ها و روس‌ها حفاظت می‌کرد. در واقع در طول این سالها بخش زیادی از آن چه ایران تحمل کرده نتیجهٔ کش و قوس‌های همین قدرت‌ها با هم بر سر هند بوده است.

    در این خصوص شاید زیاد خوانده یا شنیده باشید اما در اینجا می‌خواهم نظر شما را به یکی از ویژگی‌های دیپلمات‌های بریتانیا در ایران جلب کنم. پیش از هر چیز باید گفت بریتانیا بنا بر وضعیت زمانه، میزان نیازش به ایران و برخی عوامل دیگر گاهی اوقات مستقیماً از لندن وزیرمختار یا سفیر می‎فرستاد و گاهی از حکومتش در هند که همان کمپانی هند شرقی بود. طبعاً وقتی یک نمایندهٔ سیاسی به جای آنکه از طرف پایتخت امپراتوری بریتانیا به ایران فرستاده شود، از سوی فرماندار کل منصوب در هند به ایران مأمور می‌شد، دربار ایران زیاد او را تحویل نمی‌گرفت و در همین زمان‌ها بود که ایران به کشورهایی نظیر فرانسه یا روسیه گرایش پیدا می‌کرد.

    اما ویژگی‌ای که می‌خواستم نظر شما را به آن جلب کنم، دست به قلم بودن این افراد است. اکثر آنها تا حد زیادی به زبان فارسی مسلط بوده‌اند. فکر نکنید فقط آنها که از کمپانی هند شرقی به ایران می‌آمدند و بواسطه‌ی حضور در هند زبان فارسی را فرا گرفته بودند می‌توانستند فارسی حرف بزنند. حتی آنها که مستقیم از لندن هم می‌آمدند به زبان فارسی مسلط بودند. تسلط آنها گاه به حدی بود که تعجب دربار ایران را بر می‌انگیخت. آشنایی آنها به زبان کشور مقصد و تقیّد آنها به نگارش مستمر نامه و گزارش برای مرکز، نگارش کتاب و سفرنامه و خاطرات و برخی اوقات کشیدن طرح‌هایی از بناها، شهرها و مردم مثال‌زدنی است. از زمانی هم که دوربین‌های عکاسی باب شدند عکس‌های بسیاری خوبی برای کتاب‌هایشان گرفتند.

    برای مثال باید به جان مَلکُم که اولین انگلیسی بود که توسط بریتانیا در زمان قاجار به ایران فرستاده شد اشاره کرد. کاری به اهداف او از سفر به ایران و آنچه در سه بار مأموریتش به اینجا انجام داد ندارم. از او ۹ کتاب و یک دیوان شعر به جا مانده. لابد فکر می‌کنید او چه فرد ادیبی بوده، اما باید گفت که پژوهش و نگارش کار اصلی او نبوده است. وی در اصل یک نظامی بوده، جنگهای بسیاری هم با هندی‌ها کرده و وقتی هم که شمشیرش را تا نصف غلاف کرده بود حاکم بمبئی شده است. به زبان فارسی هم مسلط بود. از آنجا که بخش اعظم مأموریت او در هند بوده و اساساً او را تنها برای مذاکره به ایران می‌فرستادند، پنج تا از کتابهایش درباره هندوستان است و دو کتاب درباره ایران. یکی از این کتابها نگاهی به کل تاریخ ایران تا سال ۱۸۱۵ و دیگری شرحی از ایران در زمان قاجارهاست. این نکته را هم در نظر داشته باشید که او در طول سفرش به ایران، هر چه را که می‌دیده و می‌شنیده قلمی می‌کرده و به صورت مستمر برای کمپانی هند شرقی می‌فرستاده. یعنی الان نامه‌های او هم منبعی غنی در خصوص اوضاع آن زمانهٔ ایران است.

    تا جایی که من مطالعه کردم اکثر سُفرای بریتانیا در ایران به زبان فارسی مسلط بودند. سطوح پایین‌تر سفارت هم تسلط به فارسی داشتند. یک نمونه جالب ادوارد ایستویک است. تسلط او به زبانهای شرقی انسان را به تحیّر وا می‌دارد. او فقط سه سال در سفارت بریتانیا در ایران سمت دبیری داشته. در همین مدت یک کتاب خاطرات نوشته. قبل و بعد از این سفر تعداد زیادی آثار نظم و نثر را از فارسی، سندی و هندوستانی ترجمه کرده است. حتی فرهنگ برخی از این زبانها را نوشته. بعدها که به ونزوئلا مأمور شده یک کتاب هم در مورد وضعیت آنجا نوشته.

    نمونه‌ی دیگر مربوط به عصر پهلوی است. خانم آن لمبتون یکی از اعجوبه‌هایی بوده که در برهه‌ای حساس در سفارت بریتانیا در ایران کار می‌کرده است. ارزش خدماتی که او به سازمان‌های اطلاعاتی کشورش کرده، قابل محاسبه نیست. تنها یکی از آثاری که دربارهٔ کشورمان نوشته، کتاب «مالک و زارع در ایران» است. امروزه این کتاب یکی از اصلی‌ترین منابعی است که می‌توان از طریق آن به رابطه میان مالک و زارع در ایران، وضع مالیات و وضعیت آب و تقسیم آن در ایران، از صدها سال پیش تا زمان نگارش کتاب پی برد. تصور کنید خدمتی که این کتاب در فهم روابط حاکمان-مالکان با رعیت به افرادی که هزاران کیلومتر دورتر در لندن مشغول تصمیم‌گیری برای نفوذ روزافزون در ایران بوده‌اند چقدر زیاد بوده است. از این گذشته  منبع‌شناسی او نیز دود از سر آدم بلند می‌کند. اگر نگاهی به این کتاب بیندازید متوجه می‌شوید لمبتون چه شناخت عمیقی از ایران و فرهنگ و تاریخش دارد و طبعاً چه مشاوره‌های دقیقی برای وزارت خارجه بریتانیا می‌فرستاده است.

    سوم - فراگیری یک زبان صرفاً محدود به واژگان و دستور زبان نیست. حتی توانایی برقراری رابطهٔ گفتاری ساده با شخص دیگر از طریق زبان جدیدی که فراگرفته‌اید نیز، گام‌های نخست شما تلقی می‌گردد. پس از آن نوبت به فهم و درک کاربرد واژگان و اصطلاحات در موقعیت‌های مختلف فرا می‌رسد؛ چیزی که در زبان‌شناسی به آن کاربردشناسی (Pragmatics)  می‌گویند. همینجاست که رابطهٔ فرهنگ و زبان، ژرفای خود را نشان می‌دهد. در واقع تسلط به زبان کشورِ مقصد نخستین گام برای آشنایی با فرهنگ و ارتباطات پیچیده‌ی انسانی و سیاسی در آنجاست؛ چیزهایی که از طریق خواندن گزارش‌های ترجمه‌شده نمی‌توان درکشان کرد. مطالعهٔ مستمر و وسیع کتابها و مطبوعات در کنار آشنایی با ضرب‌المثل‌ها و تلمیحات شاید باعث شود سر از پیچیدگی‌های کشور مزبور در آورد. اولیای امور مختارند هر که را می‌خواهند بر اساس برداشتی که از مصالح عمومی دارند به نمایندگی سیاسی در کشورهای گوناگون بگمارند اما مسئلۀ تسلط بر زبان و فرهنگ کشور مقصد، نباید در اولویت‌های دست چندم قرار گیرد.
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 1399/06/27 17:06
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 1399/04/23 13:39 نظرات ()
    فضای فارسی رسانه‌های اجتماعی در اینترنت پر شده از حواشی مربوط به قراردادی که هنوز چیز خاصی از آن بیرون نیامده. برخی این قرارداد ۲۵ ساله با چین را یک ترکمانچای دیگر می‌خوانند و چند پست پایین‌تر دیگران آن را وطن‌فروشی قلمداد می‌کنند. برخی خواص هم برای آنکه از قافله عقب نمانند در پست‌های اینستاگرامی و تلگرامی و جیک‌جیک‌های تویتری بیانیه‌هایی از آن چه ندیده‌اند و نخوانده‌اند منتشر می‌کنند و هزاران نتیجه عجیب و غریب می‌گیرند. یکی، مثال‌های تاریخی از بی‌وفایی روس‌ها می‌زند و دیگری از پول‌پرست بودن چینی‌ها.

    اما واقعیت چیست؟ طبعاً تا زمانی که کل این قرارداد بیرون نیاید نباید در مورد آن دُرافشانی کرد اما چند نکته خارج از قرارداد که معمولاً در صحبت‌های مخالفان و برخی از موافقان مغفول مانده را اینجا می‌نویسم:
    • ایران به هر دلیلی در سال‌های گذشته از بُعد اقتصادی منزوی شده. این چیزی نیست که بخواهیم آن را در لفافه بیان کنیم یا با بازی‌های کلامی از سنگینی آن کم کنیم. برای خروج از این وضع سران این نظام تصمیم گرفتند تعهداتی در خصوص آنچه غرب با آن مشکل داشت بدهند تا کمی از تحریم‌ها کم شود. اما نتیجه‌ی این روند چه شد؟! ایران حتی بعد از خروج آمریکا تعهداتش را حفظ کرد و آمریکا با آنکه با افتخار از آن خارج شد، همچنان می‌کوشد از همان توافقنامه برای آسیب زدن به ایران استفاده کند. 
    • برخی می‌گویند ایران باید رفتار خود را تغییر دهد تا آمریکا کوتاه بیاید. از ایشان باید پرسید، اگر قرار است ما همانی بشویم که دیگران دوست دارند، پس برای چه انقلاب کردیم؟! چرا ما نباید بتوانیم هویت خودمان را (هر چه که هست، خوب یا بد) حفظ کنیم و در همان حال با دنیا ارتباط داشته باشیم؟ آمریکایی‌ها در زبان رسمی و غیررسمی خود می‌گویند که ایران باید رفتار خود را در فلان حوزه و فلان حوزه تغییر دهد. آیا چین تابحال سیاست‌هایش را مثل آمریکا به ایران حقنه کرده؟
    • برخی فکر می‌کنند اگر ما همان پسر خوبی شویم که آمریکایی‌ها می‌خواهند، همه چیز درست می‌شود. به این افراد باید عراق را نشان داد که برخی تحریم‌هایش تا یک دهه بعد از اشغال این کشور به دست تحریم‌گذار و اعدام دیکتاتور دیوانه همچنان ادامه داشت. حتی امروز هم آمریکا اجازه نمی‌دهد شرکت‌های غیرآمریکایی در صنایع مختلف این کشور وارد شوند. عراق مظلوم به اندازه‌ای به این شرکت‌ها باج داده که با پول آن می‌توانست یک کشور دیگر بسازد، اما این شرکت‌ها هنوز حتی یک کار ساده، یعنی خودکفا کردن این کشور از واردات برق را به ثمر نرسانده‌اند. عراق ۱۷ سال است که در چنگال آمریکاست.
    • چین قدرتی نوظهور است که بزرگترین دشمن این مرز و بوم از آن واهمه دارد. بستن قراردادی با چین که در آن حقوق هر دو طرف رعایت شود نه تنها کمک بزرگی به صنایع نیمه‌جان داخلی است و می‌تواند در کاهش رشد تورم اثرگذار باشد بلکه شاید کارت‌های بازی ایرانی‌ها در مواجهه با آمریکا را افزایش دهد. البته ورود به چنین قراردادی ملزومات مهمی هم دارد، از جمله اینکه چینی‌ها باید ملزم به انتقال فناوری به ایران باشند. 
    • کشورها برای افزایش اقتدار خود وارد ائتلاف‌ها و قراردادهای منطقه‌ای و بین‌المللی می‌شوند. از آنجا که این قراردادها متضمن سرمایه‌گذاری‌ها و خدمات متقابل می‌شود، در نتیجه منافع دو کشور را به هم گره می‌زند. یعنی در عرصه‌های بین‌المللی از منافع یکدیگر دفاع می‌کنند. کشور ما به خاطر تحریم‌های آمریکا علیه طرف‌های ثالث از ورود به چنین قراردادهایی (دستکم در این ابعاد) محروم مانده. حال چرا باید پیشاپیش از ورود به قراردادی که می‌تواند متضمن منافع دو کشور باشد فرار کنیم.
    • آمریکا، انگلیس، چین، روسیه و هیچ کشور دیگری عاشق چشم و ابروی ایران نیستند. همه به دنبال منافع خودشان هستند. آمریکایی که روزی محمد مصدق نخست‌وزیر وقت ایران به وعده‌هایش دل بسته بود، کودتایی در این کشور ترتیب داد که مردمان ساده‌دل ما فقط رویه آن را می‌بینند. در اسنادی که در ۲۰۱۳ منتشر شد، مشخص گردید کودتاچیان آمریکایی قصد داشتند در صورت شکست توطئه در پایتخت، قبایل و ایلات ایرانی را علیه حکومت مرکزی مسلح کنند و بشورانند تا جنگ داخلی در گیرد و بعدش هم خدا می‌داند که چه اتفاقاتی می‌افتاد. آیا استان‌های نفت‌خیزمان اعلام استقلال می‌کردند؟! خدا می‌داند. 
    • تحلیل قابل قبول‌تری وجود دارد که می‌گوید چین به خاطر روابط اقتصادی هنگفتی که با آمریکا دارد بالاخره ایران را رها خواهد کرد و در این قرارداد هم مانند آنچه در پارس جنوبی با ما کرد، باز هم ایران را ترک می‌کند. در واقع ایشان به درستی بر این باورند که ما هم در اذهان سیاستگذاران چینی، حکم کارت‌های بازی در عرصة بین‌المللی را داریم. اما باید به این نکته هم توجه کرد که چین و قراردادی که ما می‌خواهیم با آن ببندیم نیز می‌تواند حکم کارت بازی ما با آمریکایی‌ها را داشته باشد.
    • امضای این قرارداد شکست بزرگی خواهد بود برای آمریکا و متحدانش. چون نه تنها با امضای این قرارداد بین چین و ایران، مقداری از آنچه برای به‌ستوه آوردن مردم بافته بودند پنبه می‌شود، بلکه بازار ۸۵ میلیونی ایران را به خاطر سیاست‌های خودخواهانه آمریکا از دست خواهند داد. 
    • در میان شبکه‌های اجتماعی، دون‌ترین استدلال‌ها را در اینستاگرام می‌خوانیم. در میان تمام چرندیاتی که آنجا به خورد چشمهای خلق‌الله می‌دهند یکی از آنها بیشتر آدم را می‌آزارد. طرف گفته بود، اگر مجبور شدیم در مدارسمان به بچه‌ها به جای انگلیسی، چینی یاد بدهیم نباید تعجب کرد. به این غرب‌پرستان متوهم باید گفت که اگر از همان سواد نصفه و نیمه‌ای که دارند استفاده کنند و در اینترنت جستجو کنند که زبان چینی در چه تعداد از مدارس بریتانیا تدریس می‌شود، شاید کمی از این اعتقادشان که دنیا در غرب خلاصه شده، فاصله بگیرند.
    باقی موارد را باید گذاشت تا زمانی که متن نهایی قرارداد بیرون آید و بر اساس آن تحلیل و تفسیر نمود.
    آخرین ویرایش: شنبه 1399/04/28 12:10
    ارسال دیدگاه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات