یکشنبه 1393/02/21 18:01 نظرات ()

می‌گویند که ایران و ژاپن تقریباً در یک زمان دریافتند که از دایره تمدن و توسعه عقب مانده‌اند. در ایران میل و احساس نیاز به توسعه تنها در لایه‌ی خاصی از نخبگان شکل گرفت اما در ژاپن همراهی طبقه حاکمه و مردم را نیز با خود داشت. اکنون با گذشت بیش از صد سال هنوز هم در ایران درگیر مخالفان توسعه هستیم و ژاپن بی‌محابا مرزهای دانش را می‌شکافد.

به بهانه نمایشگاه کتاب تهران برنامه‌ای می‌ساختم که نظرم جلب شد به صحبت‌های اولیای فرهنگ که از کتاب‌نخوانی مردمِ این مرز پرگهر می‌نالیدند و ما هنرمندان مطلق گیتی را مقایسه می‌کردند با مردمان سرزمین آفتاب. جالب است بدانید که تشنگی برای کتاب بین این شرقی‌های آرام آنقدر زیاد است که به طور میانگین 90 دقیقه از وقتشان را هر جا که باشند غرق در کتاب‌هایشان می‌گذرانند. در آن دیار کفر، کم‌ترین تیراژ کتاب 15000 نسخه است و البته این مقدار فقط برای چاپ اول می‌باشد. برای این سوشی‌خورهای زردپوست، رسیدن مجموع تیراژ یک کتاب به 5 میلیون نسخه در نوبت چاپ چهارم چیز عجیبی نیست. درآمد نویسنده‌ها هم بسیار سرسام‌آور است زیرا کم‌ترین سهمشان از فروش 25 درصد است. این را هم بد نیست بدانید که پرتیراژترین روزنامه ژاپن به تنهایی، هر روز 9 میلیون و هشتصد هزار جریده دست مردم می‌دهد و مجموع تیراژ روزنامه‌های مملکتِ حافظ و سعدی به 12 درصد از آن میزان هم نمی‌رسد.

تصمیم‌گیری درست، اخلاق خوب، قضاوت صحیح، اهمیت دادن به فرهنگ و میهن و مردم، جدیت در کار، سرمایه‌گذاری هدفمند، همه و همه با آگاه بودن به دست می‌آید؛ آگاهی نسبت به خود، جامعه و جهان. برای رسیدن به این آگاهی هم راهی جز مطالعه وجود ندارد. نالیدن از دست حکام و چرخ زمان، درد هیچ مملکتی را درمان نکرده و با آمدن و رفتن حکومت‌ها تنها دردها متورم‌تر شده‌اند. در هیچ جای جهان ندیده‌ایم و نخواهیم دید که مردمی بدون تغییر خود بتوانند سرنوشتشان را تغییر دهند. پس باید نالیدن را کنار گذاشت و دست در کتابخانه‌ی آکبند برد!