منوی اصلی
یادداشت‌های یوسف
  • جمعه 1393/09/14 11:53 نظرات ()
    شاید برای شما هم پیش آمده باشد که تمایلتان برای سرمایه‌گذاری در صنعت یا رشته‌ی تجاری‌یِ خاصی را برای کسی ابراز کرده‌اید و با این پاسخ مواجه شده‌اید که انحصارش دست فلان‌آبادی‌هاست و بیخودی نباید پولت را در این راه هدر بدهی. این توصیه‌ها غالباً از روی شنیده‌ها است اما در بسیاری از موارد صحت دارد و نمی‌توان منکرشان شد. برای مثال شما حتی نمی‌توانید در مورد ورود به صنعت بزرگ پرورش گل فکر هم بکنید چون فقط چند خانواده‌ی معروف از یک یا چند شهر و روستای خاص آن را در دست دارند و با تمام وجود با ورود افراد جدید مقابله می‌کنند. حتی در این راه ممکن است دست به ارزان‌فروشی بزنند تا فرد جدیدی وارد این رشته نشود. بعید نیست برای حفظ این انحصار در مافیای خودشان به خشونت هم متوسل شوند. اما این انحصار منحصر به بازار گل نیست. صنعت و رشته‌ای نیست که این انحصارها در آن وجود نداشته باشد. به جرأت می‌گویم که در طول چند سالی که به شکل موردی با رشته‌های مختلف کشاورزی و صنعت سر و کار داشته‌ام کمتر کسی را دیده‌ام که از این مسائل ننالد.
    امان از انحصار
    بی‌شک نظام قبیله‌ای و توجه به خانواده و فامیل در این مسائل حرف اول را می‌زند. ایرانی‌ها غالباً در درجه نخست می‌کوشند که اهداف شخصی خود را محقق کنند و به ترتیب اولویت‌های بعدی را به خانواده، فامیل، دوستان، هم‌ولایتی‌ها، هم‌شهری‌ها، هم‌نژادها و بعد هم‌زبان‌ها بدهند. چیزی به نام شایسته‌سالاری و رقابت سالم برای ما ایرانی‌ها بی‌معنی است.

    یکی از دلایل فرار نقدینگی از کسب و کارهای خُرد، وجود همین انحصارها است. وقتی افراد می‌سنجند که سپردن اندوخته‌شان به بانک‌ها می‌تواند سود مطمئنی را نصیبشان کند هیچ دلیلی نمی‌یابند که خود را درگیر بازی‌های خطرناک با فلان قوم و قبیله کنند. با فرار این سرمایه‌ها از بازار، ضررهای مادی و معنوی زیادی نصیب جامعه می‌شود. گروهِ اقتصادیِ مافیاییِ قبیله‌یِ مذکور، در نبودِ رقیب، چتر خود را بیش از پیش بر حوزه عمل خود پهن می‌کند و این بار برای طرف‌های تجاریِ خود شروطِ سخت‌تری تعیین می‌کند. این گروه هیچ دلیلی برای تغییر در شکل و نوع کالاهای تولیدی و افزایش کیفیت و بهره‌وری نمی‌بیند لذا مشتریان خود را هم بیش از پیش سرکیسه می‌کند. از سوی دیگر گروه‌های میانی نظیر فروشندگان و دلالان که الزاماً ارتباط قومی-قبیله‌ای با آن گروه ندارند به شکل خودکار مجبور به پذیرش شرایط گروه اول می‌شوند زیرا در صورت عدم قبول دستورات، از جرگه‌ی مشتریان ثابت مافیا حذف می‌شوند.

    من اطمینان دارم که مهم‌ترین راه برای نابودی این انحصارها نظارت سختگیرانه دولت است. تصویب قوانین آنتی‌تراست و ضدانحصاری‌یِ دقیق و روشن از سوی مجلس و الزام وزراتخانه‌های مربوطه نظیر صنعت، معدن و تجارت به برخورد قاطع با مافیاهای مختلف می‌تواند تضمینی باشد برای افرادی که می‌خواهند از سرمایه خود در جهت ایجاد ارزش افزوده استفاده کنند. به جرأت می‌توان گفت که هیچ قانونی در ایران دقیقاً برای مقابله با این انحصارها وضع نشده است. دستورالعمل‌ها و قوانین مربوط به اجرای اصل ۴۴ که ناظر بر خصوصی‌سازی است نیز معلوم نیست چه رویکردی در قبال این مسائل دارند.

    با این حال هر چند در میان قوانین موجود هیچ قانون ضدانحصاری وجود ندارد ولی قوانین دیگری که در حوزه مسائل اقتصادی و مدنی وجود دارند می‌توانند تا حدودی دست ناظران را در برخود با متخلفان باز بگذارند. به نظر من سازمان بازرسی کل کشور حتی در وضعیت فعلی می‌تواند با اعلام شماره تلفنی خاص جهت دریافت گزارش‌های مربوط به انحصارگرانِ غیررسمی با چنین تخلفاتی به شدت برخورد کند.

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 1396/05/5 13:05
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 1393/04/23 15:21 نظرات ()
    این روزها بار دیگر فلسطینی‌های بیچاره در وحشت چکمه‌پوشان صهیونیست به سر می‌برند. پدر و مادر فلسطینی در خانه نگران فرزندی که شاید موقع بازی در خیابان توسط سربازان اسرائیلی دزدیده شود و چند روز بعد خبر زنده سوزانده شدنش به گوش برسد. فرزندان هم نگران موشکی که شاید بر خانه‌ی آنها فرود آید و خاطرات آنها را همراه با پدر یا مادرشان تبدیل به تلی از خاک و خاکستر کند. کمی آنسوتر ملتی مدعی تمدن، صندلی گذاشته‌اند و در حال خوردن پاپ‌کورن به تماشای انفجار خانه‌های فلسطینی‌ها نشسته‌اند. نماینده‌شان هم در مجلس اسرائیل تز نابودی تمام فلسطینی‌ها از صغیر تا کبیر را می‌دهد.
    تا اینجای کار شاید برای خیلی از ما عادی شده باشد! همگی به خاطر داریم دختربچه‌های یهودی را که آروزی مرگ هم‌سن‌های عرب خود را روی موشک‌های ارتش اشغالگر می‌نوشتند. لذا از شنیدن وحشی‌گری صهاینه‌ی نژادپرست خیلی متعجب نمی‌شویم، اما...
    چیزی که بیشتر از همه عذابم می‌دهد همراهی ناخودآگاه و گاهی خودآگاه متوهمان وطنی با ارتش سنگدل صهیونیست است. این عده با همه‌ی ادعای حقوق بشرشان نه تنها این کار صهیونیست‌ها را محکوم نمی‌کنند بلکه به نوعی تأیید هم می‌کنند. هوخشتره‌ها و موهوم‌باستان‌پرستان که انگار هنوز در هیپنوتیزم آریامهر اسیرند کشته شدن این عرب‌ها را مایه‌ی شادی روح یزدگرد سوم می‌دانند و دلشان غنج می‌زند از ریختن آوار بر سر یک نوزاد عرب فلسطینی. بعضی از قشریون هم با این افسانه که این فلسطینی‌ها ناصبی هستند و مرگشان باعث شادی روح اولیاءالله می‌شود خود را راضی می‌کنند. عده‌ای هم که خود را مدرن و با انصاف می‌دانند با ژستی دیپلماتیک موضوع فلسطین را مربوط به ما نمی‌دانند و معتقدند ایران نباید در این مساله دخالت کند.

    من ریشه‌ی همه‌ی این‌ها را ویروسی به نام خودباختگی می‌دانم. خودباختگی در برابر هر آنچه مربوط به غرب باشد و از آن طرف آمده باشد. از دید خودباختگان ایرانی، بی‌شک یک خاورمیانه‌ای به مراتب ارزش کمتری نسبت به یک موبلوند آمریکایی دارد، حتی اگر فرد خاورمیانه‌ای دکتر جامعه‌شناس باشد و آن موبلوند آمریکایی کارگر آپاراتی. در منطق این خودباختگان هر آن کس که مورد تفقد و حمایت اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها باشد، متین و قابل دفاع است و هر آنچه که آنها خوششان بیاید استاندارد و درست. همین می‌شود که هنگام نقل خاطره از هم‌صحبتی با یک کارمند دون‌پایه‌ی اداره مالیات یکی از شهرستان‌های انگلیس چنان بادی به غبغب می‌اندازد که انگار با ملکه الیزابت دوم هم‌صحبت شده! و همین می‌شود که این صهیونیست های نژادپرست آدم‌کش را که از قضا پسرعموی همین اعراب هستند به دلیل آنکه آمریکا پشتشان است تایید می‌کند. من چشم‌انداز درمان این بیماری را اصلاً نزدیک نمی‌بینم.

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 1396/05/5 13:05
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 1393/02/21 18:01 نظرات ()

    می‌گویند که ایران و ژاپن تقریباً در یک زمان دریافتند که از دایره تمدن و توسعه عقب مانده‌اند. در ایران میل و احساس نیاز به توسعه تنها در لایه‌ی خاصی از نخبگان شکل گرفت اما در ژاپن همراهی طبقه حاکمه و مردم را نیز با خود داشت. اکنون با گذشت بیش از صد سال هنوز هم در ایران درگیر مخالفان توسعه هستیم و ژاپن بی‌محابا مرزهای دانش را می‌شکافد.

    به بهانه نمایشگاه کتاب تهران برنامه‌ای می‌ساختم که نظرم جلب شد به صحبت‌های اولیای فرهنگ که از کتاب‌نخوانی مردمِ این مرز پرگهر می‌نالیدند و ما هنرمندان مطلق گیتی را مقایسه می‌کردند با مردمان سرزمین آفتاب. جالب است بدانید که تشنگی برای کتاب بین این شرقی‌های آرام آنقدر زیاد است که به طور میانگین 90 دقیقه از وقتشان را هر جا که باشند غرق در کتاب‌هایشان می‌گذرانند. در آن دیار کفر، کم‌ترین تیراژ کتاب 15000 نسخه است و البته این مقدار فقط برای چاپ اول می‌باشد. برای این سوشی‌خورهای زردپوست، رسیدن مجموع تیراژ یک کتاب به 5 میلیون نسخه در نوبت چاپ چهارم چیز عجیبی نیست. درآمد نویسنده‌ها هم بسیار سرسام‌آور است زیرا کم‌ترین سهمشان از فروش 25 درصد است. این را هم بد نیست بدانید که پرتیراژترین روزنامه ژاپن به تنهایی، هر روز 9 میلیون و هشتصد هزار جریده دست مردم می‌دهد و مجموع تیراژ روزنامه‌های مملکتِ حافظ و سعدی به 12 درصد از آن میزان هم نمی‌رسد.

    تصمیم‌گیری درست، اخلاق خوب، قضاوت صحیح، اهمیت دادن به فرهنگ و میهن و مردم، جدیت در کار، سرمایه‌گذاری هدفمند، همه و همه با آگاه بودن به دست می‌آید؛ آگاهی نسبت به خود، جامعه و جهان. برای رسیدن به این آگاهی هم راهی جز مطالعه وجود ندارد. نالیدن از دست حکام و چرخ زمان، درد هیچ مملکتی را درمان نکرده و با آمدن و رفتن حکومت‌ها تنها دردها متورم‌تر شده‌اند. در هیچ جای جهان ندیده‌ایم و نخواهیم دید که مردمی بدون تغییر خود بتوانند سرنوشتشان را تغییر دهند. پس باید نالیدن را کنار گذاشت و دست در کتابخانه‌ی آکبند برد!


    آخرین ویرایش: پنجشنبه 1396/05/5 13:05
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 1392/11/3 18:42 نظرات ()
    ایرانیانِ آینده را فرض کنید که مثلاً در ۳۰۰ سالِ بعد نشسته‌اند و تاریخ را (احتمالاً به صورت دیجیتال!) تورق می‌کنند. به سده‌ی نوزده که می‌رسند یحتمل فحش و ناسزا می‌دهند به دودمان قاجار و سعی واسع حکام آن زمان در بر باد دادن خاک این کشور. احتمالاً ۳۰۰ سال بعد، ارزشِ اراضی که آل قجر برای گرفتن پول جهت سیاحت ممالک فرنگ به باد دادند بیشتر معلوم خواهد شد. الان دارم به این فکر می‌کنم که این آیندگانِ حلال‌زاده‌یِ ما، در مورد ایرانی‌هایِ سده‌هایِ ۲۰ و ۲۱ چه نظری خواهند داشت؟ ایرانیانی که نعمتِ بی‌بازگشتی به نام نفت را به ثمنِ بَخس به دست آوردند و آن را خرج واردات عدس و لوبیا و برنج و موز و شلغم و پیچ و بوق و شیر مرغ و جان آدمی‌زاد کردند و برای آنها هیچ نگذاشتند جز حجم انبوهی از بدهی و جمعیتِ زیاد. امیدوارم ما را با سده نوزدهی‌ها هم‌ردیف ندانند.


    آخرین ویرایش: پنجشنبه 1396/05/5 13:05
    ارسال دیدگاه
  • جمعه 1392/02/27 13:44 نظرات ()
    مشکل بسیار بزرگی در نوشتن خط فارسی در دنیای اینترنت وجود دارد که که خیلی‌ از کسانی که در وب فعالیت می‌کنند هیچ اطلاعی از آن ندارند. مثلاً نمی‌دانند که بعضی از حروفی که تایپ می‌کنند را دارند با نویسه‌های عربی وارد می‌کنند و این مسأله باعث می‌شود که هم خودشان و هم دیگران در جستجوهای اینترنتی و حتی آفلاین به مشکل بخورند. متأسفانه از آن‌جایی که خیلی‌ها در دنیا ما را با عرب‌ها یکی فرض می‌کنند خیلی به استانداردهایی که ما در ایران داریم توجه نمی‌کنند و همان معیارهای اعراب را هم بر ما وارد می‌کنند! از جمله‌ی این استانداردها استانداردی است که برای صفحه کلید فارسی در ایران وضع شده. مایکروسافتی‌های نامرد وقتی که داشتند کیبورد فارسی را تنظیم می‌کردند هیچ توجهی به این نکردند که بین حرف «ی» فارسی و «ی» عربی و بین حرف «ک» فارسی و «ك» عربی تفاوت است. خیلی از فارسی‌زبان‌ها هم هیچ توجهی به این مسأله نکردند و به راحتی شروع به تایپ میلیون‌ها صفحه چه در اینترنت و چه در محیط‌های دیگر کردند. بعدها که در خیلی از سیستم عامل‌ها این مسأله اصلاح شد این بار با صفحه کلید جدید شروع به تایپ کردند غافل از این که بین کمک و كمك فرق است.

    بگذارید کمی فنی‌تر صجبت کنم. در استاندارد یونیکد به هر نویسه (کاراکتر) یک کد اختصاص داده شده. وقتی شما نوشته‌ای را در اینترنت ثبت می‌کنید، در حقیقت مجموعه‌ای از این شماره‌ها را به میزبان اینترنتی خود می‌فرستید. مثلاً برای حرف C بزرگ در خط لاتین کد 0043 (به صورت مبنای شانزده یا هگزادسیمال) اختصاص داده شده. این حرف یا شماره بین تمام زبان‌هایی که از این حرف استفاده می‌کنند مشترک است. حروف خاص دیگر که در زبان‌های دیگر استعمال می‌شوند هم شماره‌های خاص خود را دارند مثلاً é در فرانسه که دارای کد 00E9 است. این‌ها مخصوص مجموعه خط لاتین است.

    در مجموعه حروف عربی که فارسی را هم با استفاده از آن می‌نویسیم هم چنین حالتی وجود دارد. مثلاً برای حرف (ش) کد 0634 اختصاص داده شده و برای (ن) شماره 0646. متأسفانه وجود تشابه ظاهری و عدم آشنایی اکثر فارسی‌زبانان با تفاوت‌های خطوط معمول بین عرب‌زبانان و فارسی‌زبانان مشکلاتی به وجود آمده. برای بهتر متوجه شدن این موضوع بهتر است ابتدا برنامه Character Map رو در ویندوز از منوی Start سپس از All Programs سپس از Accessories و بعد از System Tools انتخاب کنید. فونت Tahoma را انتخاب کنید. دنبال حروف الفبای عربی بگردید. به سراغ حرف کاف عربی بروید. می‌بینید که این حرف بدون سرکش است و چیزی شبیه به همزه در خود دارد. به شماره آن در پایین همین برنامه نگاه کنید، شماره آن 0643 است. این حرف فارسی نیست و نباید هنگام نوشتن زبان فارسی از آن استفاده کرد. کمی پایین‌تر بروید و حرف کاف با سرکش را پیدا کنید. شماره آن 06A9 است. این حرف درست است. مشکل برای حرف (ی) بیشتر است. در حروف عربی دو حرف ی به صورت ی نقطه‌دار که دارای دو نقطه در زیر است و یک ى که به آن الف مکسوره گفته می‌شود و در کلماتی مثل موسی استفاده می‌شود وجود دارند. هر دوی این‌ها مخصوص نوشتن زبان عربی هستند. شماره اولی 064A و شماره دومی 0649 است. حرف ی فارسی دارای شماره 06CC است.

    مشکل دیگر در نگارش اعداد است. شکل شماره‌ها در عربی با فارسی متفاوت است. فرق ظاهری آن‌ها در نوشتن اعداد ٤٥٦ است که در فارسی به صورت ۴۵۶ نوشته می‌شوند و هر کدام کد خاص خود را دارند. از آن گذشته هر کدام از اعداد فارسی و عربی هم کد خاص خود را دارند. یعنی هر چند عدد ۱ در هر دو نگارش به یک شکل نوشته می‌شود ولی در مجموعه کدهای یونیکد دو خانه‌ی جدا (برای عربی و فارسی) برای آنها در نظر گرفته شده.

    ممکن است این پرسش برای شما پیش بیاید که بر فرض که من واژه‌ی «کمان» را با کاف عربی بنویسیم یا با کاف فارسی؛ چه فرقی ایجاد می‌شود؟ من که منظورم را رسانده‌ام. مشکل زمانی پیش می‌آید که شخصی بخواهد همین واژه را از طریق موتورهای جستجوگر پیدا کند. اگر واژه‌ی مورد نظرش را با حرف «کاف» که شما تایپ نکرده‌اید وارد کند احتمالاً به نتیجه‌ی مورد نظرش نمی‌رسد.

    خوشبختانه برنامه‌نویسان گوگل این مشکل را متوجه شدند و با توجه به نوع واژه‌ای که تایپ می‌کنید حروف شما را درست تشخیص می‌دهد. اما فرض کنید در طول یک متن در یک فایل Word یا یک صفحه‌ی اینترنتی به دنبال کلمه مورد نظر خود بگردید. در این حالت اگر واژه را با همان نویسه‌هایی که نویسنده اصلی تایپ کرده وارد نکنید به هیچ وجه به نتیجه دلخواهتان نخواهید رسید.

    یک نمونه را در این جا ذکر می‌کنم تا به عمق فاجعه پی ببرید: سایت خبری تابناک مثل خیلی از سایت‌های فارسی‌زبان دیگر بدون اطلاع از موارد فوق دست به انتشار اخبار می‌زد. برای مثال می‌توانید به خبری که در سال ۱۳۸۸ در مورد نامه‌ی هاشمی به رهبری داده است مراجعه کنید:


    از هر مرورگری که استفاده می‌کنید با استفاده از کلیدهای Ctrl+F می‌توانید به جستجوی کلمات بپردازید. این کلیدها را فشار دهید و مثلاً به دنبال واژه‌ی «رهبری» بگردید. اگر از صفحه‌کلید استاندارد استفاده می‌کنید به هیچ‌وجه نخواهید توانست این واژه را پیدا کنید در حالی که این واژه بیش از ۱۰ بار در متن تکرار شده. خوب نگاه کنید و وجود دو نقطه زیر حرف ی را ببینید. به نظر می‌رسد سایت تابناک اخیراً متوجه این مشکل شده و اقدام به حل آن کرده (ولی نمی‌دانم با آرشیو خود چه می‌خواهد بکند؟!). یکی دیگر از هزاران سایتی که دچار این مشکل هستند سایت دایرةالمعارف بزرگ اسلامی به آدرسی www.cgie.org.ir است.

    برای این که شما را بدون راه‌حل رها نکرده باشم باید خدمتتان عرض کنم که کاربران سایت ویکی‌پدیای فارسی به آدرس fa.wikipedia.org از ابتدا متوجه این موضوع شدند و اجازه ندادند هیچ کاربری اقدام به ارسال مطالب همراه با نویسه‌های اشتباه بکند. اگر دچار این مشکل هستید و می‌خواهید آن را حل کنید کافی است به صفحه‌ی فارسی‌نویسی در این وبسایت مراجعه کنید. نشانی آن هم از قرار زیر است:


    اگر مشکلی داشتید با خود من مطرح کنید یا در صفحه‌ی بحث همان صفحه در ویکی‌پدیا بنویسید تا کاربران خبره‌ی آنجا به شما کمک کنند.
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 1396/05/5 13:06
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 1391/10/21 04:38 نظرات ()
    بالاخره به عراق سفر کردم. سفر را به بهانه اربعین حسینی رفتم اما قصدم فقط اربعین نبود. می‌خواستم با زندگی مردمی که سال‌ها تحت فرمان یک دیکتاتور خونخوار زندگی کردند آشنا شوم و از نزدیک ببینم سبعیت صدام و خانواده‌اش چه بر آن‌ها آورده؛ شهرها و خیابان‌ها و امکانات رفاهی‌شان در چه وضعی است و یک دهه پس از «سقوط»، حاکمان جدید چه گلی به سر مردم زده‌اند.

    امّا انبوه زائرانی که می‌خواستند روز چهلم شهادت امام سوم‌شان را در کربلا باشند آن‌قدر زیاد بود که نتوانستم به تمام اهدافم برسم ولی همین جمعیت میلیونی توجه من را به تغییر هنگفتی که در حال رخ دادن در منطقه است سوق داد. ملتی در حال بیدار شدن و شناخت توان خود است. بی‌دلیل نبوده که شیخ‌های منطقه و وهابی‌ها آن‌قدر پول خرج می‌کنند تا ترس و ناامنی را در عراق دامن بزنند. در عراق آن قدر شیعه دیدم که باورم نمی‌شد این همه سال صدام توانسته باشد آن‌ها را دور از همه چیز نگه دارد و از ابراز احساسات مذهبی‌شان جلوگیری کند. شک ندارم که وقتی صدام اعدام شد هیچ کس در روی کره‌ی زمین به ناراحتی وهابی‌ها نبود. صدام با کشتار وسیع شیعیان و ایجاد جو اختناق عجیب و غریب توانسته بود آن‌چنان ترسی در مردم ایجاد کند که هیچ کس حتی جرأت ابراز مذهب نداشته باشد چه برسد به تبلیغ آن.

    حالا اما باید باشید و ببینید... حرکتی در جریان است... بنیان جدیدی در حال شکل‌گیری است. اگر استراتژیست‌ها این توان بالقوه را به موقع درک نکنند از قافله عقب خواهند ماند. هر ساله چندصدهزار زائر به جمعیت سال پیش اضافه می‌شود و توان تروریست‌ها برای ترساندن آن‌ها کم‌تر. توانی که مذهب در جذب معتقدان دارد و موجی که می‌تواند بیافریند امروزه نه تنها کم نشده بلکه به نظر می‌رسد تبدیل به عاملی تعیین‌کننده شده‌است. حداقل در مورد خاورمیانه که این طور به نظر می‌رسد. شاید اگر این زائران شیعه نبودند و کسی که به زیارت قبرش می‌روند حسین نبود پیش‌بینی من برای تبدیل شدن این منطقه به قطب توجهات سیاستمداران بسیار دور از ذهن می‌نمود. هر چند که قبول دارم خیلی از زائران به منظور برآوردن حاجات و آرزوهایشان رنج فرسنگ‌ها راه را به جان می‌خرند اما بسیاری از آن‌ها را دیدم که نه برای نیل به حاجات و دعا برای خانواده‌شان بلکه برای آن آمده بودند که نشان دهند همچنان هستند و فرهنگشان همچنان زنده است. انگار آمده بودند که اتفاقاً با جمعیت زیادشان به دشمنان تاریخی‌شان در منطقه و دشمنان جدیدشان در آن سوی دریاها بگویند: هیهات من الذله. پرچم‌های بحرین که در کنار پرچم‌های مذهبی روی سر عزادران موج می‌خوردند این ادعا را ثابت می‌کنند.

    مطمئناً کسی که بتواند حمایت این ملت عظیم را به‌دست آورد می‌تواند تغییرات بزرگی ایجاد کند. هیچ کس نیست که نداند ایران چه تأثیر بزرگی می‌تواند در حرکت‌های این مردم داشته باشد. عمق روابط مذهبی ما با این ملت آن‌قدر زیاد است که بهترین فرصت را در اختیارمان می‌گذارد تا از فرصت‌هایمان استفاده کنیم و نه تنها هر چه در طول حاکمیت آن دیوانه‌ی قاتل بر عراق از دست داده‌ایم به دست آوریم بلکه مرزهای معنوی خود را تا سر حد کشورهایی ببریم که امنیت ما را بر نمی‌تابند.

    در پست‌های بعدی بیشتر در مورد سفرم خواهم نوشت. این را از آن بابت نوشتم که تأثیر حضور میلیونی مردم را بر خود نشان داده باشم.
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 1396/05/5 13:06
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 1390/11/13 02:10 نظرات ()

    بالاخره تصمیم کبری را گرفتم و خودم را جمع و جور کردم و دلم را که به سوی کار نمی‌رفت ملتمسانه فرا خواندم و دستانم را به زور وا داشتم که چند کلمه‌ای در این وبسایت-وبلاگ شخصی پستی* بفرستند. تازه این جا بود که مشکل اصلی رو شد! در ابتدا مغز هنگ بود و هی ارور می‌داد. شده بود عین جیبم در ته ماه؛ پاک پاک! داشتم نا امید می‌شدم که سیلی از موضوع از درو دیوار بر کله‌ام فرو ریخت. حالا مانده بودم کدام را بگویم! بعد که انتخاب کردم مشکل دیگری رو شد. این بار گفتم اصلاً چرا بگویم! حالا اگر من نگویم مگر چه می‌شود.

    در همین گیر و دار بودم که حافظه (که هر چند نصیب خاصی از آن نبرده‌ام!) آمد و مرا برد به دوران ماقبل‌الدانشجویی که هی شریعتی می‌خواندم و زور می‌زدم که بفهمم، غافل از این که آن حرف‌ها را باید تجربه کرد و پیراهن‌ها پاره کرد. اولین بار نام عین‌القضات همدانی را در کتاب‌های شریعتی خواندم و از همان زمان، این تکه بدجوری مرا گرفت:

    «هر چه می‌نویسم پنداری دلم خوش نیست و بیشتر آنچه این روزها نوشتم همه آن است که یقین ندانم که نبشتنش بهتر است از نانبشتنش. ای دوست نه هر چه درست و صواب بود، روا بود که بگویند... و نباید در بحری افکنم خود را که ساحلش بدید نبود، و چیزها نویسم بی خود که چون وا خود آیم بر آن پشیمان باشم و رنجور. ای دوست می‌ترسم و جای ترس است از مکر سرنوشت...حقا و به حرمت دوستی که نمی‌دانم که این که می‌نویسم راه سعادت است که می‌روم یا راه شقاوت؟ و حقا که نمی‌دانم که این که نبشتم طاعت است یا معصیت؟ کاشکی یکبارگی نادانی شدمی تا از خود خلاصی یافتمی. چون در حرکت و سکون چیزی نویسم رنجور شوم از آن بغایت. و چون در معاملت راه خدا چیزی نویسم هم رنجور شوم. چون احوال عاشقان نویسم نشاید، چون احوال عاقلان نویسم هم نشاید، و هر چه نویسم هم نشاید، اگر هیچ ننویسم هم نشاید، اگر گویم نشاید، و اگر خاموش گردم هم نشاید، و اگر این واگویم نشاید، و اگر وانگویم هم نشاید، و اگر خاموش شوم هم نشاید.»

     

    انگار این آدم از فاصله‌ی تقریبی یک هزاره، دارد من را نصیحت می‌کند و درد خودش را که از قضا درد خیلی‌ها هم است بیان می‌کند.

    با این حال عین‌القضات هم کمکی به حل مشکل نکرد! در آخر مصمم شدیم بنویسیم!! زیرا اولاً نوشتن را بهتر از ننوشتن یافتیم وحرکت را بهتر از سکون. ثانیاً، شک عین‌القضات در گفتن و نگفتن بین آن چیزی بود که با دیده‌ی جان می‌دید و آن چه ما می‌خواهیم بگوییم، نهایتاً با دیده‌ی سر. لذا رویمان را کم کردیم و فقط خالصانه از خالق گیتی خواستیم که ما را به راه سعادت هل بدهد و نگذارد آن چه که می‌نویسیم طنابی شود بر گردنمان و مثل عین‌القضات شمع‌آجینمان کنند. (باشد که ببینیم چه می‌شود!)

     

    * آمدم بنویسم پست که اشتباه معمول ناشی از کیبوردهای غیراستاندارد را کردم و نوشتم ژست. امیدوارم در دنیای واقعی هم به همین سادگی گیر ژست نیفتم.

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 1396/05/5 13:06
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 2 1 2